ااااااااااااوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووه
امتحان امتحان.... اونم از نوع نهاییش...حالم دیگه از درسو کتاب به هم می خوره
...ولی چه کنیم؟
راستی بچه ها دارم کنکوری میشم دیگه کم میام نت ها...می دونم دلتون برام تنگ میشه
خب منم دلم براتون تنگ می شهولی میام
برام دعا کنید ها... .
خدایا همه ی اینا یی که امسال امتحان نهایی دارن و کنکور با اونایی که سال دیگه دارن رشته ای که می خوان رو قبول شن منم توشون...
تو اگه اون الی باشی یعنی همون خدای مهرداد نیازی به نظر دیگران نداری و اگر هم نظری بخوای برای اینه که میخوای اونهایی که نظر می خوان بده نظر بدن .
ولی من از یک چیز همیشه می ترسیدم و از وقتی که با تو آشنا شدم ترسم زیاد تر شده . و ترسم به خاطر اینه که من همیشه به سرم میاد هرچی که می نویسم یعنی من داستانهایی یا نوشته هایی رو که می نویسم اول به سر خودم می آد . و برای همین هم بعضی موقع ها از نوشتن می ترسم . و اینکه ترسم دوبرابر شده به خاطر اینه که می ترسم از تو نوشته های منو تو یه چیز عجیب و بزرگ در بیاد که همه جا رو خراب کنه حتی قصر فرعون رو . ولی شاید هم نباید بتر سم .
اینو بعد از چتمون نوشتم و الا هم خوابم میاد .
سلام وبلاگ خوبی داری خوشحال میشم بهم سر بزنی
بای